در شش سال گذشته ۲ بار مهاجرت کرده ام و امسال سومین تجربه ام را آغاز می کنم .
کلاْ آدمی هستم که به سختی از وابستگی هایم جدا می شوم . اما همیشه جایی ته ذهنم می مانند آن آدم ها یا چیزهایی که با هر بار رفتن از من دور می شوند .
کاش می توانستم همیشه همه شان را همراهم ببرم . شاید برای همین است که گاهی حریص می شوم به ثبت آن چیزهایی که به گذشته مربوطند و یا چیزهایی که ازشان می گذرم .
اما همین نبودن و دور شدن و از نو ساختن و آغار کردن هم دنیاییست .
هم سخت و هم شیرین و خوب است . وقت سختی بیزارت می کند از هر چه تنهایی و تازگیست اما آن وقتی که شیرین است لذت زیادی دارد . در آستانه شروعی دوباره هستم
به کمک تجربه های قبلیم ترس و ناآشنایی کمتری دارد این تازگی ولی بدون سختی هم نبوده و نیست .
هر شروع تازه احساس تازگی و توانستن عجیبی بهم می دهد . حتی آن وقت های خستگی و دلتنگی دلخوشم به این حس خوبی که از هر حرکتم در وجودم می ماند .
خوشحالم از تمام این توانستن ها و تمام این تازگی ها .