بذارین از اول براتون تعریف کنم .
تابستون پارسال بود که بالاخره تصمیم گرفتم آخرین تلاشم رو برای رفتن به فرانسه بکنم . بگم که این فرانسه رفتن من تبدیل به یک پروژه پنج ساله شده . یعنی از وقتی که دیپلمم رو گرفتم . البته دو سال اول رو زبان خوندم و سه سال آخر رو هم دبی بودم .
داشتم می گفتم . قرار شد بعد از سفر هند که آبان پارسال رفتیم ، برم تهران و سه ماه فشرده زبان بخونم ، فقط برای امتحان زبانی که باید می دادم برای پذیرش دانشجویی . خب ، زبانم خوب بود و فقط رو بخش های تخصصی امتحان کار کردم . اوایل آذر بود که رفتم تهران و ٢٧ بهمن برگشتم دبی برای دادن امتحان . انقدر اون سه ماه درگیر کلاس هام بودم که حتی دوستانم رو نتونستم ببینم . اول اسفند روز امتحان بود . امتحان فقط برای دو نفر برگزار شد . من و یک پسر الجزایری .امتحان حدود سه ساعت بود . بعد از اون باید منتظر نمرات و پذیرش دانشگاه می شدم . بماند که کلی تو این مدت حرص خوردم . چون جواب ها ، به خاطر اعتصاب های همیشگی فرانسه دیر اومدن . خب فقط این نبود که ! تازه بعد از قبولی باید می رفتم دنبال ویزا که اون هم حداقل شش هفته طول می کشید .
تقریباً یک ماه و سه هفته پیش ، صبرم تموم شد و خودم مستقیم با دانشگاهی که منتظر جوابش بودم تماس گرفتم . اونها هم بعد از چک کردن اسمم ، گفتن که قبول شدی و ما جواب قبولی رو پست کردیم . من هم حسابی خوشحال شدم و چند تایی جیغ بنفش کشیدم . جالب اینه که وقتی زنگ زدم و اسم خودم و شهری که ازش زنگ می زنم رو گفتم ، خانمی که جوابم رو می داد گفت : تو همو ایرانیه هستی !!!!!!! حسابی کف کردم . بعد فهمیدم که از سفارت فرانسه تو ابوظبی با اونا تماس گرفته بودن . چون من یه جورایی سفارتی ها رو اینجا خل کردم انقدر که پیگیر کارم شدم .
نامه پذیرشم اومد . بعد باید مدارک لازم برای ویزا رو تهیه می کردم که ١٠ روزی طول کشید . خلاصه روز ١٢ آگوست ، بعد از یک هفته که هرروز رفتم کنسولگری فرانسه در دبی برای گرفتن وقت ، مدارکم رو تحویل دادم . خوشبختانه کارم از همه راحت تر راه افتاد و خانمی که مسئول این کار بود ، کلی کمکم کرد . بعد از تحویل دادن مدارک ، سه هفته رفتم ایران و قرار شد باهاشون در تماس باشم . قبل از برگشتنم به دبی ، تماس گرفتم و برای چهارم سپتامبر ، وقت مصاحبه با خانم کنسول برام گذاشتن . اون هم بعد از پرسیدن یه سری سوال ، گفت که تا ١٥روزه دیگه جوابت معلوم میشه . حالا ١٥ روز دیگه میشه ١٩ سپتامبر و من ٢١ سپتامبر ، باید برای ثبت نام دانشگاهم فرانسه باشم . خلاصه که همه چیز به نظرم دقیقه نود بود . تا اینکه ٢ روز پیش زنگ زدم کنسولگری . چون مدام تماس می گرفتم ، صدام برای خانمی که جوابم رو می داد ، آشنا بود . شماره پاسپورتم رو دادم و بعد از چک کردن گفت : " قبول شدی . جواب ویزات مثبته . فردا پاسپورتت رو بیار و تا عصر با ویزا تحویلت میدیم . "
زود گوشی رو گذاشتم و جیغ کشیدم . بعد هم شروع کردم به گریه کردن . بیچاره نیکی فکر کرد جواب منفی بوده که من این کارا رو می کنم . ولی همش از خوشحالی بود . بعد هم به مامان و بابا و اونایی که منتظر بودن خبر دادیم

. دیروزصبح هم پاسپورتم رو تحویل دادم و ساعت ٣ بعد از ظهر یک ویزای خوشگل توی پاسپورتم بود . زود هم رفتم بلیط خریدم برای یکشنبه شب . یعنی همین دو روز دیگه . اول میرم پاریس ، بعد استراسبورگ پیش دوستم و از اونجا هم راهی شهر خودم (متز) میشم . این عکس رو هم فعلاً از متز داشته باشید تا بعد خودم عکسهای قشنگ میگیرم و میذارم اینجا . امروز صبح هم مامانم از تهران اومد اینجا . ولی بابام نتونست بیاد . چون کار داره . حالا تا یکشنبه خدا بزرگه . شاید هم اومد .
خلاصه قصه ما به سر رسید ، مانا هم بالاخره به فرانسه رسید . یعنی می رسه . این اولین سفر من به اروپا و فرانسه و خلاصه یک جای دوره . ولی واقعاً خواستن توانستن است . من واقعاً خواستم و تا جایی که می تونستم تلاشم رو کردم و خوشبختانه نتیجه خوب هم گرفتم . تقریباً یک سال برای همچین روزی وقت گذاشتم و الآن واقعاً خوشحالم . خیلی خیلی زیاد . امیدوارم همه چیز مثل همیشه خوب پیش بره . یک مرسی بزرگ هم دارم برای همه اونایی که تو این مدت کمکم کردن . دیگه معلومه کیا هستن . عشق های زندگیم . مرسی . می بوسمتون .
اگر تو این دو روز وقت کنم ، حتماً مطلب می نویسم . اگر هم نشد ، مطلب بعدی رو هر وقت به اینترنت دسترسی داشته باشم ، می نویسم .
فعلاً خدانگهدار .