از وقتی که اومدم اینجا ، هر شب خواب می بینم . خواب های طولانی ، شلوغ و با استرس . توی خواب هام همیشه دورم شلوغه و بدون استثنا مامان و بابا و نیکی هم هستن . همیشه یکیمون داره میره ، یا دیر به یه جایی می رسه و خلاصه همش نگران اینم که از هم دور بشیم و می خوام از اون لحظه ها ، تا می تونم استفاده کنم .
تو اون شلوغ پلوغی ، وقتی بیدار میشم احساس خلا عجیبی می کنم . خواب که هستم ، دوست دارم زود اون لحظه ها بگذرن و آروم بشیم . ولی وقتی بیدار میشم ، دلم می خواد دوباره بخوابم و برم تو همون شلوغی .
برای همین تا چند ساعت خلقم تنگه و بی حوصله هستم .
...............................
امروز یکشنبه است و تعطیل . هر چی دیشب مردم شلوغ کردن و مست کردن و تو کوچه عربده کشیدن ، الآن رفتن تو خونه هاشون و صداشون هم در نمی یاد .
..................................
کلی کار دارم ، ولی حال ندارم .
این که همش شد ناله . بذارین از سفرهام براتون بگم .
.................................
جمعه هفته پیش رفتم آلمان ، شهر کلن و تا دوشنبه ظهر اونجا موندم . همون اول که وارد شهر شدم ، فهمیدم که فرانسه رو بیشتر دوست دارم . ماشاالله چقدر هم ایرانی هست اونجا . همینطور تو خیابون که راه می رفتم ، صدای فارسی حرف زدن رو می شنیدم .
نمی دونم خوبه یا بد ! ولی من کلی هیجان زده شده بودم که این همه ایرانی دوروبرم می دیدم .
شب اول رو خونه عمو جواد بودم و چون حال خودم خوب نبود ، بهم خوش نگذشت . فرداش رفتم پیش سارا و با هم رفتیم کمی خرید کردیم .
یکشنبه هم خیلی معمولی و توی خونه گذشت و دوشنبه ظهر هم برگشتم متز . چهارشنبه می خواستم برم پاریس و ترجیح دادم یک روز خونه بمونم .
................................
چهارشنبه صبح رفتم پاریس . احمد آقا ( شوهر خاله پژمان ) برام چیزهایی رو که مامانم فرستاده بود آورده بود . از ایستگاه سوار مترو شدم و رفتم شانزه لیزه .
همیشه فکر می کردم ، نه !!! مطمین بودم که اولین پاریس زندگیم رو با نیکی میرم . ولی خوب ! اولین پاریس من و اولین ملاقاتم در

شانزه لیزه با احمد آقا بود . خیلی با مزه بود .
تو مکدونالد شانزه لیزه قرار گذاشته بودیم . اون دو روز با احمد آقا خیلی به من خوش گذشت . طوری بود که برای رفتن پیشش لحظه شماری می کردم . آدم خوش سفری بود .
همون روز بعد از ناهار ازش جدا شدم و رفتم کمی شهر رو بگردم . البته پروژه پاریس که با یکی دو روز بسته نمیشه . هوا خیلی سرد بود و سوز عجیبی داشت . اول رفتم سمت له دفانس .
بعد رفتم لوور رو توی شب ببینم و عکس بگیرم و بعد از اون هم رفتم سمت برج ایفل . اونجا بود که سرما خوردم . چون زیر برج یک فضای بزرگ و باز داره و باد وحشتناکی اونجا بود .

بعد هم با احمد آقا رفتیم شام خوردیم .
فردا صبح هم ، بعد از صبحانه رفتم لوور . می دونستم که لوور برای دانشجو های هنر در فرانسه مجانیه . برای همین پرسیدم که چه کار باید بکنم و بهم گفتن برو فلان جا !!! منم رفتم و یک فرم پر کردم و کارت دانشجویی نشون دادم و همونجا یه عکس مسخره دیگه با وب کم ازم گرفتن و زدن رو یک کارت زرد که پشتش نوشته : بذارین رد بشه !!!!!!!
این کارت تا سپتامبر 2007 اعتبار داره و من هر چقدر که بخوام می تونم ازش استفاده کنم .
شب هم دوباره با احمد آقا قرار شام داشتیم . جمعه صبح هم برگشتم متز و چون قطارمون وسط راه دو ساعت و نیم توقف کرد ، قرار شد پول بلیط هامون رو بهمون برگردونن . هاهاهاهاها !!!!!
این هم از این .
بقیه جاهای دیدنی پاریس رو گذاشتم برای وقتی که نیکی و پژمان می یان .
دو روز هم هست که تو خونه تلپ شدم و مشغول خود سازی هستم و فعلاً حالم بهتره .
مامانم برام ادویه فرستاده و خیلی خوشگل همشون رو تو شیشه کرده و چون می دونه من گیجم و هیچی از آشپزی سرم نمیشه ، روی همشون نوشته که چی هستن . قربونش برم .
..........................
یک چیز دیگه هم هست که خیلی به خاطرش خوشحالم . نمی تونم بگم چی !!! ولی خیلی خیلی خیلی .... خوشحالم .