
این روزها دوباره خوابم بهم ریخته . صبح ها زود بیدار میشم و هر کار می کنم نمی تونم تو تختم بمونم .
شب هم هر چقدر دیر بخوابم ، بعد از پنج ، شش ساعت بیدار میشم . برای من این مقدار خواب خیلی عجیبه . خلاصه سیستمم حسابی آشفته شده . شاید هم یک دلیلش زود روشن شدن و دیر تاریک شدن هوا باشه .
هوا آفتابی شده و مردم با لباس های رنگی و تابستونی مرتب تو خیابونها هستن . یه جوری همه پر انرژی شدن و رنگ و بوی سرما و روزهای زمستونی از بین رفته .
از فردا هم تعطیلاتمون که دو هفته بود ، تموم میشه .
همه چیز خوبه . زندگی جریان خودش رو داره و خدا رو شکر خوب هم داره .
ولی همیشه در کنار همه خوبی ها و نعمت هایی که هست ، یک غم کوچولو هم همراه آدمه . هیچ ربطی به دوری و دلتنگی و خانواده و ... نداره .
مال خود خودمه :)
اصرار نکنین که به هیچ کس نمی دمش :)