بامبوبلاگ
Thursday, May 31, 2007
ببار
ببار ای ابر بهار
Sunday, May 20, 2007
عاشق یکشنبه های خلوت و ساکت اینجا شدم .
عاشق کوچه ای که توش زندگی می کنم ، شدم .
عاشق باز کردن پنجره چوبی خونه ام شدم .
عاشق صدای آدم هایی که تو رستوران های پایین غذا می خورند ، شدم .
عاشق شمع های چیده شده روی میز همین رستوران ها که تو خیابون هستند ، شدم .
عاشق چراغ های خوشگل خونه همسایه روبرویی شدم .
عاشق حال و هوای شب های دلگیر اینجا شدم .
عاشق تارهای سپید موهام شدم .
عاشق گذر سریع روزها شدم .
و . . .
خلاصه من الآن در حال عاشقی به اینایی که گفتم و خیلی چیزهای دیگه به سر می برم .
Friday, May 11, 2007
هوای امروز شهر ما !!!

Thursday, May 10, 2007
قاصدک
راه می رفتم . همینطور می رفتم و فکر می کردم .

به همه چیز و همه کس . به اتفاق هایی که تا حالا افتادن ، به فکرها و برنامه هایی که دارم و اتفاق هایی که دوست دارم بیفتن .

توی راه ، روی زمین ، توی چمن ها گل های قاصدک رو دیدم . همیشه با دیدنشون شعر قاصدک اخوان به یادم می یاد :

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما، ‌اما

گرد بام و در من بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک...در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید

که دروغی تو، دروغ که فریبی تو، فریب

قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای

راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی ! کجا رفتی؟ آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روزدر دلم می گریند

................

گل قاصدی رو چیدم . در گوشش پیغامم رو زمزمه کردم و ازش قول گرفتم که پیغامم رو بهت برسونه .

حواست باشه ! اگه روزی از همین روزها ، عطسه ای کردی یا نفست به خاطر همین گل کمی گرفت ، نگران نشو .

آروم که شدی گوش کن . خوب گوش کن . حتماً پیغام منو می شنوی .

منتظر باش !
Monday, May 07, 2007
این رسمش نیست !!!
جدی میگم :(
Saturday, May 05, 2007
دلم گرفته !!!