بامبوبلاگ
Wednesday, August 22, 2007
دیوانگی و عاقلی
از اونجایی که نمی تونم موقع تلفن زدن به دوستام ، مثل بقیه حرفام رو با سلام شروع کنم و منتظر جواب اونا بشم ، امروز یک اتفاق خنده دار افتاد .
شماره مبایل ساناز رو گرفتم و خب از شانس من اشتباه افتاد .
تا دختر اون طرف خط گفت : بله ؟ من شروع کردم براش آواز خوندن . اون هم قسمت آخر شعر تیتراژ سریال " مدار صفر درجه " :

وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و

عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو

نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و عاقلی

بعد که آواز خوندنم ، اون هم با احساس بسیار زیاد تموم شد گفتم : سلام . چطوری ؟

اون هم گفت : سلام خوبم .

بعد احساس کردم صداش فرق می کنه . فکر کردم شاید خواهرش باشه . حالا خنده ام گرفته بود که وای برای خواهرش آواز خوندم . نمی دونستم که اصلاً اشتباه گرفتم . خلاصه دختره گفت : فکر کنم اشتباه گرفتین . منم الآن با دوستم حرف می زدم و فکر کردم اونه . بهرحال فیض بردیم . خیلی ممنون از آوازتون .

منم از شدت خنده نمی دونستم چی بگم . خلاصه با ببخشید و معذرت می خوام تلفن رو قطع کردم .
Tuesday, August 07, 2007
دارم ! ندارم !!!!!
وقتی میگه آره ، یعنی نه !
وقتی میگه باشه ، یعنی نباشه !
وقتی میگه می یام ، یعنی نمی یام !
وقتی میگه خبر میدم ، یعنی نمی دم ، خیلی منتظر نباش !
وقتی میگه می پرسم ، یعنی نمی پرسم !
خلاصه هر چی این مدلی میگه ، باید اون یکی معنیشو در نظر گرفت . خب حداقلش اینه که بعد از مدتی آدم یاد میگیره که خیلی رو حرف های این مدل آدم ها نمیشه حساب کرد . دیگه حتی اون دلخوشی کمی که از شنیدن جنبه مثبتش بود هم از بین میره و در جا و موقع صحبت کردن میشه حرفش رو فهمید .
اینطورین دیگه .
اینکه چه چیزی باعث این رفتارشون با آدم میشه برام جالبه . مثلاً خیلی خوشحالتر میشم اگر از همون اول نظر واقعیشون رو بدونم که منفیه . بهتر ازمنتظر موندنه . بعد هم که بحث اعتماد می یاد وسط ، آخرش اینه که اطمینان کامل در هر موردی وجود داره . ولی باز هم آدم می مونه که این اعتماد داشتن رو قبول کنه یا اون رو هم مثل بقیه یک " ن " منفی اولش بذاره و بخونه : اعتماد ندارم !!!!!!