چشم به هم زدم شد بیست و چهار سالم .
واقعاً زود می گذره ها ! این یک سال اخیر مخصوصاً مثل برق گذشت . انگاری همین چند روز پیش بود که تولیا ( تنها دوست فنلاندیم در اینجا ) رو دعوت کردم خونه . همه هنرم رو جمع کردم و ته چین با مرغ درست کردم . دو برش پای زردآلو هم خریده بودم به جای کیک . یک شمع زپرتی هم گذاشتم روش و فوت کردم . دو نفری تولد بازی کردیم .
امسال فکر کردم شاید بد نباشه یک تغییری برای خودم ایجاد کنم . هفت نفر از دوستام ، که با پنج نفرشون همکلاسی هستم روبرای دیشب دعوت کردم خونه . از صبحش هم حسابی سرم شلوغ بود که برم خرید کنم و برای ساعت شش بعدازظهر آماده بشم . دانشگاه هم که تعطیل و خلاص . از این هفت نفر دوتاشون ایرانی بودن . مریم به جای کیکم یک پای سیب خوشمزه درست کرده بود که حسابی چسبید . من هم تدارک پاستا با مرغ و قارچ ، سالاد ، شراب و یه عالمه هله هوله دیگه دیده بودم .
بچه ها اومدن و تا نیمه شب اینجا بودن . کادوهای خوشگلی هم گرفتم و مثل دوستم که سورپرایزش کردم ، دیشب خودم سورپرایز شدم و حتی اگر فکر هم می کردم ، این راه برای غافلگیری به ذهنم نمی رسید .
تولیا ساعت نه شب اومد . کار داشت و زودتر نمی تونست بیاد . وقتی که اومد دست هاش پشت سرش بودن . فکر کردم خب حتماً کادویی دستشه دیگه . ولی دو تا کادو داشت و گفت که یکیش از طرف خودمه ، یکی دیگه از طرف خانوادت !!!!!!!!!
هر چی نگاهش کردم ، هیچ ربطی بین مامان و بابام و تولیا ندیدم !!!
راستش شکه شده بودم و نمی فهمیدم چی میگه . کادو رو باز کردم و کلی خندیدم . یک گوشی نوکیا بود از طرف مامان و بابام ، با وساطت نیکی که با تولیا هماهنگ کرده بود برای رسوندنش به من . و خنده دارش این بود که تابستون که تهران بودم ، بابام همش می گفت : این گوشی که الآن داری رو عوض کن . چیه اون گوشه اش شکسته !
منم می گفتم : نه ! همین خوبه . فعلاً کار می کنه . می خوام چه کار !
خلاصه برام گوشی خریده بودن . از تولیا هم وقتی جریان رو پرسیدم گفت که نیکی از روی فلیکر بهش ایمیل زده و بسته رو به آدرس اون فرستاده بودن.
خانوادگی استادیم تو غافلگیر کردن :) مرسی از همتون . بوس . جای خیلی ها رو هم خالی کردم دیشب .
از مهناز ، ساناز ،
دوست خوبم هم که بهم تلفن زدن ممنون .
از بقیه دوستام هم که با ایمیل زدن یا تو اورکات بهم تبریک گفتن ، خیلی ممنونم .
و یک عکس از تولد دو سالگیم .

نیکی هم تبریکش خیلی من رو تحت تاثیرقرار داد . یاد کزت افتادم . هاهاهاها . یادش بخیر واقعاً اون روزها !