ساعت نه صبح راهی پاریس هستم . برای کاری باید می رفتم و خوشبختانه تاریخ رفتنم با سال نو میلادی یکی شد . از اونجایی که پارسال ، شب سال نو اینجا حسابی سوت و کور بود امسال برای رفتن شکی نیست .
اولین باره که فقط با کوله پشتی میرم سفر . آخه من همیشه عادت دارم کلی با خودم بار ببرم و همیشه استرس اینو دارم که تو فرودگاه مثلاً بهم بگن اضافه بار داری !!!
ولی این دفعه دست خالی میرم . جالبه برام .
باز هم سال نو شد . سال جدید ، هدف ها و برنامه های جدید و تازه شدن امیدها برای رسید به آرزوها .
سال نو مبارک . البته برای اونایی که تقویم میلادی تو زندگیشون تاثیر داره :)
...................................
حس می کنم که وقت گذشته ست
حس می کنم که " لحظه" سهم من از برگ های تاریخ ست
حس می کنم که میز فاصله ی کاذبی ست در میان گیسوان من و دست های این غریبه ی غمگین
حرفی به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟
حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم .
" فروغ "